تبليغاتX
عصرظهور

i:\h\1234.swf

اشعار عصر ظهور 3

 
تقدیم به پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج)
 
آقا سلام! گرچه بلندست جایتان
می‌خواهم از زمین بنویسم برایتان
یك نامه حاوی همه حرفهای راست
یك نامه از كسی كه كمی عاشق شماست
یك نامه از بلندی انسان كه پست شد
یك نامه از كسی كه دچار شكست شد
این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است
یك ذره از هزار نوشتم اگر كم است
بعد از شما غبار بر آیینه‌ها نشست
شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست
پرپر شدند در دل طوفانی از بدی
گلهای روسپید همیشه محم‍ّدی!
آمد به شهر فاجعه اسلام راحتی!!
انسان منهدم‌شده، قرآن زینتی
بیمارهای عشق خدا بستری شدند
جلبابهایمان، كم‌كم روسری شدند
خورشید م‍ُرد و شام تباهی دراز شد
بر روی دشمنان در این قلعه باز شد
در كسوت قدیمی آزادی زنان
تبلیغ پشت پرده شهوت م‍ُجاز شد
در كار حق مداخله كردیم، بد نبود
نان و شرف معامله كردیم، بد نبود!
كم‌كم اصول دین خداوند پول شد
هر كس كه پول داشت نمازش قبول شد!!
حرف خدا و دین محم‍ّد ز یاد رفت
آری! تمام غیرت یاران به باد رفت
مسجد تهی و شهر پر از جنب و جوش شد
حتی بهشت نیز خرید و فروش شد
راه خدا به جانب ناحق كشیده شد
كم‌كم دروغ مصلحتی! آفریده شد
تخم ریا میان دل ما جوانه زد
و مصلحت به گ‍ُرده دین تازیانه زد
هر لقمه حرام شده سیر كردمان
و سفره‌های كفر نمك‌گیر كردمان
و كاروان جدا شد، از راه مستقیم...
یعنی خلاصه می‌كنم آقا: عوض شدیم!
آقا خلاصه همه نامه‌ام غم است
آقا خلاصه می‌كنم: اینجا جهن‍ّم است
یك‌بار دیگر از غم انسان طلوع كن
از عمق استغاثه یاران طلوع كن
یا از خدا عذاب زمین را طلب نما
یا اینكه مثل رحمت باران طلوع كن
دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنه نام محم‍ّدست
در انتهای نامه خیسم سلام بر:
نام بزرگوار و نجیب پیامبر

| | ارادت به آ قا در یکشنبه سی ام فروردین 1388;ساعت 22:41; توسط امیرحسین مهدی پور;

اشعار عصر ظهور 2

 

صفحه ای از عشق را در دل تجسم میکنم

در خیالم بر رخی زیبا تبسم میکنم

مردمان دیوانه ای دانند من را

 چون که من گاه گاهی تا سحر با شب تکلم میکنم

در کنار چشمه جوشان اشک بی کسی

زیر لب شعر حضورش را ترنم میکنم

بر سر مرغ دلم دست نوازش میکشم

چون دلم تنهاست بر او ترحم میکنم

در غروب غربت دل می نشینم روزها

یاد از آن یار پر ناز و تنعم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته

روز و شب با خاک تنهایی  تیمم میکنم

(چشم مولا بین من کور است کور)

چون که تنها می شوم با دل میان غصه ها

شکوه از این زندگی پر تالم میکنم

((چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته))

---

صدای پای یار مهربان از ره می آید

سر اومد غصه هجران یار ، آن مه می آید

عزیزم کی می آیی امان از این جدایی

سرکوی تو غم روی تو زد آتش به جان گل نرگس کجایی

خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم

به غیر از انتظار وصل او کاری ندارم

خدایا پرده بگشا ناز ناز اندازه دارد

 بیا ای دلنوازم ناز ناز اندازه دارد

خوش آن روزی که آن رخسار زیبا را ببینم

ز فردوس نگاه دل فریبش گل بچینم

میگن یک خال زیبا بر رخ آن نازنین است

 که شاید چشم من آن خال زیبا را ببیند

شنیدم آن کمان ابرو چو من در انتظاره

به درگاه خدا می ناله و راهی نداره

سر اومد عمر من آن دلبر نیومد

دل مجنون صفت ویران شد و لیلا نیومد

دل من هر نفس در عشق او جان می سپارد

مپندارد کسی لیلای من مجنون ندارد

***عزیزم کی می آیی امان از این جدایی***


| | ارادت به آ قا در یکشنبه سی ام فروردین 1388;ساعت 22:41; توسط امیرحسین مهدی پور;